محمد طاهای عزیزممحمد طاهای عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره
زندگی شیرین مازندگی شیرین ما، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

محمدطاهای ناز نازی

نیمی از مرداد گذشت (قرار وبلاگیمون)...

سلام پسر قشنگم ، خوبی مامان جون ؟ انشالله  هر جا که هستی خوش و سلامت باشی الهی مامان قربونت بره که داری روز به روز بزرگتر و آقاتر میشی و دل مامانم هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه برات غش میره . از خدای بزرگ ممنونم که این سعادت رو قسمتم کرد تا بتونم لحظه لحظه بزرگ شدن و قد کشیدن و آقا شدنت رو بچشم ببینم و هر روز هم مسرور از روز قبل باشم که خدا چه نعمت بزرگی رو بهم عطا کرده خدایا شکــــــــــــــــــــــــــــــــــرت روزهای گرم تابستونی یکی یکی پشت سر هم از راه میرسن و ما هم از شدت گرمای زیاد سعی میکنیم روزهای تعطیل رو به جاهای خوش آب و هوا و خنک پناه ببریم  و هم شما بچه ها رو یکم از محیط کوچیک خونه های اپارتمانی دور کنی...
14 مرداد 1394

شروع تابستون و بودن در کنار پسر نازم ♥ ...

سلام به ناز پسر گلم ، به عشقم ،امید دارم که هر جا که باشی دلت شاد و بدون غصه باشه و لبت پراز خنده باشه این روزها خیلی ناز شدی و برام دلبری میکنی و با این کارت بقول معروف کلی حال میکنم از قدیم و ندیم همه جا گفتن و میگن دخترا واصه مامان وباباهاشون دلبری میکنن و پسرا هم بی احساسن من خودم یه دختر بودم و تو زندگیم داداشی نداشتم که اینو تجربه کنم (البته تا قبل به دنیا اومدن پسر گلم ) ولی حالا که میبینم و زندگی با تو رو دارم تجربه میکنم که همه چیز میتونه برعکس هم باشه آخه عزیز دل شما خیلی بچه مهربونی هستی و مخصوصا برای من وبابا امیر خیلی احساسات خرج میکنی و این منو تا حد زیادی شاد میکنه هر روز وقتی صبح ها از خواب بیدار می...
21 تير 1394

سفر سه روزه ما به نراق

سلام به عشـــــــــــــــــــــق مامان و بازم یه سلام گرم و بهاری به دوردونه خونه ما اومیدوارم همیشه خوش و سلامت باشی و روزهای خوبی رو داشته باشی بدون که خوشی تو یکی از آرزوهای منه و هر کاری برای اینکه شاد باشی انجام میدم حتی اگه بخوام از تموم خواسته های خودم بگذرم امروز میخوام از تعطیلاتی که پشت سر گذاشتیم برات بگم تعطیلاتی که بهمون خیلی خوش گذشت و عالی بود از چند روز قبل تعطیلات باباامیر پیشنهاد داد که بریم به یه مسافرت ، من هم چون عید نشد جایی بریم از در خواست بابا استقبال کردو پیشنهاد دادم که بریم به شهر نراق (یکی از شهرهای استان مرکزی) آخه عزیز دلم ما اونجا یه دوست خانوادگی داریم که چند باری اومد...
20 خرداد 1394

روزهای با تو بودن (نیمه اول خرداد)

برای پسرم مینویسم: مرد کوچک من مادر فدای قد وبالایت خوب به حرفهای مادر گوش کن حرفهایم شاید تلخ و سنگین است اما باید از همین بچگیت برایت بگویم تا در آینده آماده باشی برای مرد شدن ... تو قرار است مرد خوبی شوی مرد خوب بودن کار سختیست اینکه قوی باشی اما مهربان صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون و مهمتر اینکه باید تکیه گاهی باشی عزیز دل مادر تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست اول از همه باید تکیه گاه خوبی برای خودت باشی و بعد عشقت عشق چیز عجیبی نیست حسیست مثل موقع هایی که صدایم میکنی:" مادر"  من میگویم : " جان مادر" ...
11 خرداد 1394

گردش های اردیبهشتی ما

زندگی مانند امواج یک طوفان است گاهی تورا به ساحل میرساند گاهی به اعماق میبرد آنچه از تو یک انسان میسازد این است که بدانی : چگونه با طوفان رفتار کنی و بتوانی به طوفان بگویی تو تمام تلاشت را بکن من هم تمام تلاشم را میکنم تا به اعماق آرزوهایم برسم ومن هم بعنوان یک مادر پشتت خواهم بود عزیزترینم سلام به پسر نازم و همه دوستان گلم این دفعه اومدم از گردشهای که تو این ماه رفتیم برات بنویسم عزیزم ادامه مطلب رو هم ببین روزی که با عمه حدیث و عمو حامد و خونواده عمو امین رفتیم رستم آباد یه جای خیلی خیلی باصفا و خنک کلی هم بهمون خوش گذشت اینم از عکس تو بابا امیر که تورو بجای...
2 خرداد 1394

روزهای اردیبهشتی پسر ناز ما

یه سلام گرم بهاری به روی مثل ماه یکی یدونه خودم ، پسر گلم  و دوستای عزیزم روزهای بهاری هم تند وتند داره میگذره ما هم مثل همیشه از بودن در کنارت لذت میبریم و سرشار از انرژی میشیم میدونم خیلی دیر اومدم تا برات از زندگی شیرینت بگم ولی بدون مامان جونم خیلی تو این مدت سرم شلوغ بود طوری که حتی وقت نمیکردم برای چند دقیقه ای پشت کامپیوتر بشینمو به نظرات جواب بدم (همینجا هم میخوام ازدوستهای وبلاگیمون یه عذرخواهی بزرگ بکنم که تواین مدت نتونستم بهشون سر بزنم ) تو این ماه سرمون خیلی شلوغ بود ، اول از همه اینکه مامانی (مامان خوب خودم ) چشمشو عمل کرد ماهم چند وقتی رو خونشون موندیم تا خدارو شکر حالش بهتر شد تو اون ...
29 ارديبهشت 1394

عشق های زندگی من روزتون مبارک ♥

دلم میخواهد به بعضی ها بگویم باش حتی اگر من نباشم .... پدر یکی از آنهاست من نبودم وتو بودی بود شدم وتو تمام بودنت را به پایم ریختی حالا سالهاست که با بودنت زندگی میکنم هر روز ، هر لحظه ، هر آن و دم به دم هستی ... ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ببخش تمام کارها و هر آنچه که آزارت داد دستانت را میبوسم که چراغ زندگیم بودی و هستی و خواهی بود ای کاش گذر زمان در دست من بود تا لحظه های شیرین با تو بودن را آنقدر طولانی میکرد که برای بی تو بودن وقتی نمیماند عاشقتونم ♥ پسر نازم و امیر عزیزم میدونم برای تبریک گفتم دیر شده ولی شما خو...
22 ارديبهشت 1394
2930 15 11 ادامه مطلب